مخصوص دانش اموزان محترم
سلام به همه دوستای گل
مخصوصادانش دانش اموزاش......
میبینم که فردا روزدانش اموزومنم که دانش اموز....
دانش اموزای عزیز روزتون
مبارررررررررررررررررک(شله شله)
راستی نظر یادتون نره
تاپست بعدی بای
مخصوصادانش دانش اموزاش......
میبینم که فردا روزدانش اموزومنم که دانش اموز....
دانش اموزای عزیز روزتون
مبارررررررررررررررررک(شله شله)
راستی نظر یادتون نره
تاپست بعدی بای
+نوشته شده در یکشنبه دوازدهم آبان 1387ساعت21:56توسط غزال |
+نوشته شده در پنجشنبه دوم آبان 1387ساعت21:25توسط غزال |
ناگهان گریخت
بال وپرکه زد تازه یادم امد رفته است تمام خاطراتش راجاگذاشت ورفت
اوسالهامهمان من بودوحالاقصه اش تمام شده .وقتی خواست بره اصلا
رفتنش رااحساس نکردم واصلادربرابرش مقاومت نکردم اماوقتی رفت
تازه فهمیدم چی بود....
چه قدر به خاطرش گریه کردم امااون برای یک
لحظه هم برنگشت وبابی مهری تمام رفت....
امابی مهری از اون نبود بلکه از من بود که نفهمیدم چه قدراز زمان عقب
می افتم وچه قدر صداقتم را در هیاهوی اشفته زمان از دست میدهم...
کودکی ام که ناگهان بدون توجه من از دستم گریخت وفراموش کرد
خاطره هایش راباخودببرد....................................
حالامن مانده ام وخاطره هایش که هیچگاه نمیگریزند
توکودکی ام بودی که ارام ارام رفتی ودیگر برنمیگردی
اوسالهامهمان من بودوحالاقصه اش تمام شده .وقتی خواست بره اصلا
رفتنش رااحساس نکردم واصلادربرابرش مقاومت نکردم اماوقتی رفت
تازه فهمیدم چی بود....
چه قدر به خاطرش گریه کردم امااون برای یک
لحظه هم برنگشت وبابی مهری تمام رفت....
امابی مهری از اون نبود بلکه از من بود که نفهمیدم چه قدراز زمان عقب
می افتم وچه قدر صداقتم را در هیاهوی اشفته زمان از دست میدهم...
کودکی ام که ناگهان بدون توجه من از دستم گریخت وفراموش کرد
خاطره هایش راباخودببرد....................................
حالامن مانده ام وخاطره هایش که هیچگاه نمیگریزند
توکودکی ام بودی که ارام ارام رفتی ودیگر برنمیگردی
+نوشته شده در پنجشنبه دوم آبان 1387ساعت20:59توسط غزال |
انگاه که دوازدهمین زنگ نیمه شب نواخته میشود
درانتظارپایان شادی هایت نباش
وبدان که هیچ دری
به روی توبسته نخواهد شد....
زیرا در اینجا خداوند فرشته مهربان توست
+نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم مهر 1387ساعت22:3توسط غزال |
خسته ام از ارزو ها ارزو های شعاری
عشق پروازمجازی بالهای استعاری
لحظه های کاغذی را روز و شب تکرار کردن
خاطرات بایگانی زندگی های اداری
افتاب زرد و غمگین پله های رو به پایین
سقفهای هردو سنگین اسمان های اجاری
بانگاهی سر شکسته چشمهاییپینه بسته
خسته از درهای بسته خسته از چشم انتظاری
صندلی های خمیده میزهای صف کشیده
خنده های لب پریده گریه های اختیاری
جدول های خالی پارک های این حوالی
شنبه های بی پناهی جمعه های بیقراری
عاقبت پرونده ام را غبار ارزوها
خاک خواهد بست روزی بازخواهد بردبادی
رویمیزخالی من صفحه ی باز حوادث
در ستون تسلیت ها نامی ازمایادگاری
عشق پروازمجازی بالهای استعاری
لحظه های کاغذی را روز و شب تکرار کردن
خاطرات بایگانی زندگی های اداری
افتاب زرد و غمگین پله های رو به پایین
سقفهای هردو سنگین اسمان های اجاری
بانگاهی سر شکسته چشمهاییپینه بسته
خسته از درهای بسته خسته از چشم انتظاری
صندلی های خمیده میزهای صف کشیده
خنده های لب پریده گریه های اختیاری
جدول های خالی پارک های این حوالی
شنبه های بی پناهی جمعه های بیقراری
عاقبت پرونده ام را غبار ارزوها
خاک خواهد بست روزی بازخواهد بردبادی
رویمیزخالی من صفحه ی باز حوادث
در ستون تسلیت ها نامی ازمایادگاری

+نوشته شده در چهارشنبه ششم شهریور 1387ساعت22:17توسط غزال |
اینو گذاشتم تا یاد هممون باشه زندگی ما هم مثه این قاصدکه با یه باد یا نسیم کوچولو پخش میشه رو هوا
+نوشته شده در چهارشنبه ششم شهریور 1387ساعت21:49توسط غزال |
حسرت همیشگی
حرفهای ما هنوز ناتمام
تا نگاه می کنی :
وقت رفتن است
باز هم همان حکایت همیشگی !
پیش از آن که با خبر شوی
لحظه ی عزیمت تو ناگزیر می شود
آی ...
ای دریغ و حسرت همیشگی!
ناگهان
چقدر زود
دیر می شود .

تا نگاه می کنی :
وقت رفتن است
باز هم همان حکایت همیشگی !
پیش از آن که با خبر شوی
لحظه ی عزیمت تو ناگزیر می شود
آی ...
ای دریغ و حسرت همیشگی!
ناگهان
چقدر زود
دیر می شود .
+نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم مرداد 1387ساعت15:12توسط غزال |
دیگران را ببخش نه به خاطر اینکه سزاوار بخشش
هستند بلکه به این دلیل که تو سزاوار آرامشی
+نوشته شده در یکشنبه بیستم مرداد 1387ساعت16:12توسط غزال |
زیبایی خلقت
به این میگن زیبایی
واقا خدا چه قدر بزرگه
برای دیدن عکس ها به ادامه مطلب بروید
نظر یادتون نره
واقا خدا چه قدر بزرگه
برای دیدن عکس ها به ادامه مطلب بروید
نظر یادتون نره
+نوشته شده در پنجشنبه دهم مرداد 1387ساعت0:1توسط غزال |

